سه شنبه 20/بهمن/88

 سایت وفاق از میان علاقمندان به سایت همکار افتخاری میپذیرد برای همکاری اینجا کلیک کنید

   

ویژه نامه محرم و صفر

مسابقه و جایزه

حراج - تبلیغ

بانک اطلاعات مشاغل کشور

محل تبلیغ شما

محل تبلیغ شما
مقاله روز مبعث

مقاله های روز مبعث

بعثت پيامبر، بارقه ى نور علم و نبوت بر ظلمت جهالت

به نام خدا

"اقراء" بخوان ، به نام پروردگارت ، پروردگارى که تو و همه انسان ها را خلق کرد، بخوان و او را به بزرگى ياد کن ، کسى که به تو خواندن را آموخت. اين جملات زمانى بر محمد (ص ) خوانده شد که او از خواندن و نوشتن چيزى نمى دانست.

بخوانم ؟ چگونه بخوانم در حالى که ; با صدايى لرزان و پر التهاب پرسيد !خواندن نمی دانم

آيا رسالتى که محمد (ص ) مىبايست بار سنگينش را بر دوش مىکشيد و پيش از او پيامبرانى همچون عيسى (س ) و موسى (س ) بشارتش را داده بودند پايه هايش بر خواندن استوار مىشد و آن چه را که به او تکليف شده بود ابتدايش علم و آگاهى و انديشه و دانش بود؟ موجى از ترس و دلهره بر دل محمد (ص ) افتاد و او را در ترديد و گمان فرو برد.

جبرييل که با طنين خود، نغمه ى"بخوان " را بر محمد (ص ) زمزمه کرد،بر اندام او آگاهانه لرزه اى افکند و بر پيشانيش عرق سردى را افشاند و او را وادار کرد که خود را بر لفافه اى بپيچد.

اى محمد (ص ) بدان که ; بانگ امين خدا بر محمد امين ، او را به خود آورد که هيچ چيز و هيچ کس به جز پروردگارت نمىتواند تو را پناهنده باشد و به تو آرامش بدهد، برخيز و مردم را بشارت بده و خداى خود را به پاکى ياد کن .

محمد (ص ) از جانب پرورگار و براى انذار و هدايت مردم ماموريتى بس دشوار يافته بود و مىبايست که بر اين ماموريت استقامت کند، همانطور که به او امر شده و دستور داده شد.

بدين سان محمد (ص )برانگيخته شد تا علم و آگاهى بر سريرظلمت و تاريکى بنشاند و در مسير هدايت انسان از هيچ چيز فرو نگذارد.

به گواه تاريخ اين روز بزرگ در بيست و هفتم ماه رجب و سيزده سال قبل از هجرت و زمانى که پيامبر چهل سال بيش نداشت ، صورت گرفت .

محمد (ص )در دورانى به رسالت مبعوث شد که جهل و نادانى بر اجتماع انسان ها سايه افکنده بود و نه تنها عربستان بلکه بسيارى از سرزمين هاى ديگر در گمراهى بسر می بردند.

آيين و سنت هاى ناپسند و غيراخلاقى رواج يافته و ثروت اندوزى و تفاخر به حد اعلاى خود رسيده بود.

مردم در جامعه از امنيت اجتماعى برخوردار نبودند و از آزادى و استقلال نيز خبرى نبود.

نظام سياسى و اجتماعى تنها در قبيله ها پايه ريزى مىشد و بزرگ قبيله تنها کسى بود که قانون اجتماعى را تنظيم مىکرد.

آن که زر و زورش بيشتر بود حرفش خريدار داشت و آن که اين ها را نداشت برده ى بىچون و چراى زورمداران بود.

نظام برده دارى و تبعيض هاى اجتماعى و نيز تقسيم بندى انسان هايکى از قوانين محکم در نظام سياسى بشمار مىرفت .

از دانش تنها شعر و شاعرى مفهوم داشت و کلمات تنها براى استهزا و تفاخر بکار گرفته مىشدند.

علم و انديشه در ديرها و معبدها محبوس بود و تنها اعراب بيابان گرد و برخى از قبيله ها به فصاحت کلام مشهور بودند.

در تجارت و سوداگرى ، ربا رايج بود و اين شيوه در داد و ستد بر سود عادلانه ، غلبه داشت .

خوشگذرانى، مىگسارى، باده نوشى و بىارادگى در جامعه رواج داشت ، زنان و دختران از هيچ جايگاه اجتماعى برخوردار نبودند و تنها براى تطميع مردان مورد استقبال قرار مىگرفتند.

در چنين زمانى بود که رسالت پيامبر به او ابلاغ شد و بعثت او آغاز شد و نبى اکرم (ص ) با دانشى که در کتاب الهى جمع شده بود به تبليغ رسالتى که بر عهده اش گذاشته شده بود، پرداخت .

رسول خدا (ص ) اصلىترين وظيفه رسالت و نبوتش را تکميل کردن کارهاى خوب و اخلاقى ذکر فرموندند و خطاب به مردم گفتند : من مبعوث نشدم مگر براى کامل کردن اخلاق .

دانش مبتنى بر وحى، سيماى آرام و چهره ى متين ،تواضع و خشوع براى مومنان و خشم و شدت براى کافران ، رافت و مهربانى با بيچارگان و درماندگان و يتيمان و تقدم در سلام ، ايجاد حقوق برابر براى همه و تثبيت فرهنگ آزادى در جامعه ، توجه به حقوق همسايه و تکريم بردگان و نيز انجام صله رحم از خصلت هاى ويژه پيامبر اکرم بود که بعد از رسالتش موجب جذب مردم به آيين اسلام مى شد.

توصيه پيامبر به مردم ، فراگرفتن دانش و سواد و تفکر و انديشه بود بطورى که مىفرمودند : از گهواره تا گور دانش بياموز و هرگاه تصميم به انجام کارى گرفتى، در سرانجام و عاقب آن کار نيک بيانديش. ( علیرضا جباری )

******************

مبعث حضرت محمد (ص)

حضرت محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب (ص) ، آخرین پیامبر الهی است ، كه برای هدایت بشر و راهنمایی دایمی انسان ها ، از سوی پروردگار سبحان برانگیخته شد . نام مباركش : محمد . در تورات و برخی از كتاب های آسمانی " احمد " نامیده شده است .

هم چنین مادرش آمنه بنت وهب ، پیش از نامگذاری وی توسط عبدالمطلب به محمد ، وی را " احمد " نامیده بود . (۱) كنیه اش : ابوالقاسم و ابو ابراهیم . القاب شریفش : رسول الله ، نبی الله ، مصطفی ، محمود ، امین ، امی ، خاتم و (۲) حضرت محمد (ص) ، به روایت شیعه در ۱۷ ربیع الاول و به روایت اهل سنت در ۱۲ ربیع الاول عام الفیل در مكه معظمه دیده به جهان گشود . (۳)

پدرش عبدالله بن عبدالمطلب ، دو ماه پیش از تولد وی ، از دنیا رفته بود . مادرش آمنه بنت وهب بن عبد مناف ، از بانوان صالحه ، جلیل القدر و عاقله بود و در طهارت و تقوا در میان بانوان قریش ، كم نظیر و سرآمد همگان بود . وی نیز ، پس از دو سال و چهار ماه و به روایتی ، پس از شش سال از تولد تنها فرزند دلبندش حضرت محمد (ص) ، بدرود حیات گفت . (۴) كفالت حضرت محمد (ص) بر عهده جدش عبدالمطلب بود و پس از وفات عبدالمطلب ، بر عهده فرزندش ابوطالب ، قرار گرفت . (۵) به هر روی ، آن حضرت در ۲۷ رجب سال چهلم عام الفیل ( مطابق با سال ۶۱۰ میلادی ) ، در چهل سالگی به رسالت مبعوث شد .

آن حضرت در حالی كه در غار حرا ، در حوالی مكه معظمه ، به عبادت و نیایش می پرداخت ، جبرئیل امین بر وی نازل شد و بر وی آیاتی از قرآن مجید را به عنوان طلیعه و آغاز كتاب هدایت و سعادت ، بخواند و وی را به كسوت نبوت مفتخر ساخت .

نخستین آیاتی كه بر آن حضرت فرود آمد ، آیه های سوره ۹۶ قرآن مجید ، یعنی سوره علق بود (۶) و در آن آمده است : بسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحیمِ . اِقْرَاْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذی خَلَقَ . خَلَقَ الْاِنسانَ مِنْ عَلَقَ . اِقْرَا وَ رَبُّكَ الْاَكْرَمُ . اَلَّذی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ به روایتی ، جبرئیل امین با هفتاد هزار فرشته و میكائیل با هفتاد هزار فرشته فرود آمدند و برای آن حضرت ، كرسی عزت و كرامت آوردند و تاج نبوت و رسالت را بر سر آن بزرگوار گذاشتند و لوای حمد را به دستش داده و گفتند بر فراز این كرسی برو و خدایت را سپاس گو .

به روایت دیگر ، آن كرسی از یاقوت سرخ و پایه ای از آن از زبرجد و پایه ای از مروارید بود و چون فرشتگان به سوی آسمان صعود كردند ، آن حضرت از كوه حرا ، پایین آمد و انوار جلال ، او را فراگرفته بود ، به طوری كه كسی توان نظر كردن به چهره مباركش را نداشت و بر هر درخت ، گیاه و سنگی كه می گذشت ، وی را سجده می كردند و با زبان فصیح می گفتند : السلام علیك یا نبی الله ، السلام علیك یا رسول الله . همین كه وارد خانه شد ، از نور چهره مباركش خانه خدیجه كبری (س) منور شد و آن بانوی پرهیزكار پرسید : ای محمد ! این چه نوری است كه در تو مشاهده می كنم ؟ حضرت فرمود : این نور پیامبری است ، بگو : لا اله الله ، محمد رسول الله .

خدیجه گفت : من سال هاست ، كه پیامبری تو را می دانم و هم اكنون نیز شهادت می دهم كه خدایی جز خداوند یكتا نیست و تو رسول و پیامبر خدایی . بدین گونه ، خدیجه نخستین كسی بود كه به همسرش حضرت محمد (ص) ایمان آورد . (۷) از میان مردان نیز امام علی بن ابی طالب (ع) ، به محض دیدن چهره نورانی پیامبر (ص) به وی ایمان آورد و شهادتین را بر زبان جاری كرد . از آن پس ، پیامبر (ص) در كنار خانه خدا نماز می گذارد و خدیجه (س) و علی (ع) بر او اقتدا می كردند و نماز می خواندند . (۸) این سه نفر ، با جان و مال و هستی خویش اسلام را پرورانده و فراگیر نمودند .

۱- فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام(ص) (جعفر سبحانی)، ص ۵۹

۲- كشف الغمه (علی بن عیسی اربلی)، ج۱، ص ۱۰

۳- كشف الغمه، ج۱، ص ۱۷؛ منتهی الآمال (شیخ عباس قمی)، ج۱، ص ۱۳؛ تاریخ ابن خلدون، ج۱، ص ۳۸۳؛ فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، ص ۵۹

۴- منتهی الآمال، ج۱، ص ۴۴؛ فرازهای از تاریخ پیامبر اسلام(ص)، ص ۶۷

۵- همان و تاریخ ابن خلدون، ج۱، ص ۳۸۴ ۶- فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام(ص)، ص ۹۳؛ تاریخ ابن خلدون، ج۱، ص ۳۸۵

۷- منتهی الآمال، ج۱، ص ۴۷

۸- فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام(ص)، ص ۹  (1)

******************

 زبان وحى

زبان،آسان‏ترين وسيله انتقال مفاهيم ذهنى در انسان به شمار مى‏رود وساده‏ترين ابزارى است كه آدمى مى‏تواند در حيات اجتماعى،معانى متصوره ‏خويش را مورد تبادل و تفاهم قرار دهد.مساله خطير تفهيم و تفهم كه لازمه زندگى‏اجتماعى است تنها از همين راه است كه سهل و ساده انجام مى‏گيرد. لذا خداوندپس از نعمت آفرينش،آن را از بزرگترين نعمت‏ها ياد كرده است الرحمان. علم‏القرآن.خلق الانسان.علمه البيان(1)،پروردگارى كه گستره رحمت او موجب گرديد تا قرآن را به انسان بياموزد،بزرگترين نعمتى را كه پس از نعمت آفرينش به او ارزانى‏داشت،نعمت‏بيان بود. 

شرايع الهى كه براى انسان‏ها آمده و با آنان سخن گفته،از همين شيوه معمولى ومتعارف بهره جسته است." و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه ليبين لهم(2)،و هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر آن كه با زبان مردم خويش سخن گويد،تا[بتواند پيام الهى‏را]براى آنان روشن سازد".از اين رو زبان شريعت همان زبان مردم است و چون روى‏سخن با مردم است،بايد با زبانى قابل فهم ارائه گردد. 

قرآن در ميان قوم عرب نازل گرديد و با زبان عربى رسا و آشكار بر آنان عرضه‏شده است.

انا انزلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون (3) "، ما ، قرآن را به زبان عربى و روشن فرستاديم تابتوانيد آن را درك كنيد". 

انا جعلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون(4)، "ماآن را قرآنى عربى قرار داديم تا بتوانيد[پيام]آن را دريافت داريد."

به علاوه خداوند زبان قرآن را زبان عربى آشكار معرفى كرده است: و هذا لسان عربي مبين(5) مبين‏به‏معناى آشكار است. 

نزل به الروح الامين.على قلبك لتكون من المنذرين بلسان عربي‏مبين(6) ، "روح الامين[ جبرئيل] آن را بر دلت نازل كرد تا[در نافرمانى‏ها] از هشدار دهندگان باشى[و آن را] با زبان عربى آشكار [آورد]".

و لقد يسرنا القرآن للذكرفهل من مدكر(7)، "و قرآن را براى پند آموزى سهل و آسان كرده‏ايم،پس آيا پند گيرنده‏اى‏هست؟". 

فانما يسرناه بلسانك لعلهم يتذكرون (8)، "در حقيقت[قرآن]را بر زبان تو سهل وآسان گردانيديم،اميد كه پند گيرند". قرآنا عربيا غير ذي عوج لعلهم يتقون(9)، "قرآنى‏عربى بى‏هيچ پيچيدگى[رسا و روشن]،باشد كه آنان راه تقوا پويند".

 لذا بايد گفت:زبان وحى-يا زبان قرآن-همان زبان عرف عام است (10)كه موردخطاب قرار گرفته‏اند كه سهل و آسان و بدون پيچيدگى در بيان بر آنان عرضه شده.

 البته هر يك بر وفق استعداد خود از آن بهره‏مند مى‏شوند. انزل من السماء ماء فسالت‏او دية‏بقدرها(11)، "از آسمان، باران [رحمت] را فرو فرستاد و بستر رودها هر يك، به ‏اندازه گنجايش خود روان شدند.

خداوند اين آيه را به عنوان‏مثل‏آورده است.

باران رحمت كنايه از قرآن و شريعت،و بستر رودها كنايه از استعدادهاى متفاوت انسان‏ها است تا هر يك بر حسب ظرفيت و اندازه پذيرايى خود از آن بهره گيرد. لذادر پايان مى‏گويد: كذلك يضرب الله الامثال، اين گونه است كه خداوند مثل‏هامى‏آورد،يعنى با ضرب المثل(مثل زدن)واقعيت‏حال را روشن مى‏سازد،زيراگفته‏اندالمثال يوضح المقال،مثال آوردن گفتار را روشن مى‏سازد.

 آرى قرآن،ظاهرى دارد و باطنى (12)،كه ظاهر آن براى همه آشكار است ولى عمق‏باطن آن به انديشه و تدبر بيشترى نياز دارد.در جاى جاى قرآن دستور تعمق و تدبردر آيات آن داده شده : افلا يتدبرون القرآن ام على قلوب اقفالها(13)، آيا در قرآن ‏نمى‏انديشند، يا[مگر] بر دل‏هاى شان قفل‏هايى نهاده شده است؟!.

همچنين ‏محكمى دارد و متشابهى (14).محكم آن دلالتى رسا و متشابه آن پيچيده است و دانش ‏و بينش بيشترى لازم دارد تا غبار تشابه زدوده شود.ولى با اين وصف هرگز راه‏رسيدن به حقايق نهفته و آشكار قرآن بر كسى بسته نيست و به ابزار فهم و وسايل‏ رهيابى كه در اختيار دارد بستگى دارد. اين كه در حديث آمده:العبارة للعوام‏و الاشارة للخواص‏ (15)به همين حقيقت اشارت دارد،يعنى مفهوم ظاهرى آن براى‏همگان است كه نگرشى سطحى دارند. ولى عمق باطنى آن براى اهل تخصص‏است كه با ابزار دانش و بينش،و انديشيدن در نكته‏ها و ظرافت‏هاى قرآن،حقايق آن را به دست مى‏آورند.

 آن چه گفته شد،بر وفق مقتضاى حكمت الهى است تا سخنى را كه براى مردم‏گفته،بر ايشان قابل فهم باشد.به علاوه صفحه بلند تاريخ خود گواه است كه مردم هرزمان،زبان پيام الهى را كه بر دست پيامبرانشان بر آنان عرضه مى‏شده فهميده‏اند، وهيچ‏گاه در تاريخ ثبت نشده كه پيروان پيامبرى گفته باشند:زبان پيامى كه آورده‏اى‏براى ما مفهوم نيست!

 ولى اخيراً شبهه‏اى مطرح شده كه زبان وحى قابل فهم نيست،جز مفهوم ظاهرى آن(در حد ترجمه)كه راه رسيدن به حقيقت آن براى بشريت‏بسته و درك آن ميسور نمى‏باشد.

 مى‏گويند:وحى چون پيام الهى و سخن از ماوراى جهان طبيعت است،نمى‏تواند نمايانگر مفهوم حقيقى آن باشد.زيرا واژه‏هاى به كار رفته در لسان‏شريعت،براى مفاهيمى وضع شده است كه با جهان حس و عالم شهود سنخيت(همگونى)دارد و با آن چه در پس پرده غيب وجود دارد سنخيتى ندارد و اين‏ناهم گونى ميان اين دو گونه مفاهيم،دلالت الفاظ و عبارات به كار رفته در زبان وحى‏را از كار مى‏اندازد.مى‏گويند:پر پيدا است كه كار برد اين گونه واژه‏ها بر پايه استعاره وتشبيه امور نامحسوس به اشيا محسوس نهاده شده است و هرگز نمى‏تواند لفظ مستعار نمايانگر كامل مفهوم مستعار له باشد.برخى زبان وحى را زبان رمز دانسته اند كه‏كشف آن براى هر كس ميسور نيست.برخى فراتر رفته زبان وحى را تمثيلى و تخيلى‏محض گرفته‏اند كه اصلاً از واقعيتى حكايت ندارد،جز ترسيم مجرد ذهنى همانندكتاب‏كليله و دمنه‏كه مطالب اخلاقى و تربيتى را در قالب تصوير ذهنى درآورده است.در نتيجه نمى‏توان از ظاهر تعابير كتب آسمانى،به حقيقتى ثابت پى‏برد،و با اين شيوه خواسته‏اند تا برخى ناهنجارى‏ها(خلاف واقعيت‏ها كه احياناً دراين كتب به چشم مى‏خورد)توجيه كنند و برخى اشكالات وارد بر كتب عهدين را مرتفع سازند.دنباله روها گمان برده‏اند كه مى‏توان همين شيوه را درباره قرآن نيزبه كار برد!در جاى خود (16)مشروحا در اين باره سخن خواهيم گفت.در اين جا بحث‏مختصرى مى‏آوريم:

 زبان وحى به ويژه قرآن كريم،بر حسب موضوع سخن،مختلف است كه مى‏توان‏آن را اجمالاً به چهار بخش تقسيم كرد:

 1- احكام و تكاليف:كه مرتبط به رفتار انسان‏ها و تنظيم حيات اجتماعى است.

 قرآن در اين بخش كاملاً صريح و رسا سخن گفته است،زيرا دستورالعمل‏هايى است كه‏بايد انسان‏ها(مخاطبين اصلى كلام) به خوبى درك كنند تا بتوانند به درستى انجام‏دهند،مانند: يا ايها الناس اعبدوا ربكم الذي خلقكم و الذين من قبلكم لعلكم تتقون(17)هر كه زبان عربى بداند،به خوبى مى‏فهمد كه روى سخن در اين آيه،با همه مردم است تا تنها خدايى را پرستش كنند كه آفريدگار جهانيان است،چه حال و چه‏گذشتگان.باشد تا حالت تقوى(پروا)در آنان پديد آيد.زيرا هر كه خدا را پروا داشته‏باشد،در زندگى پروا دارد و به درستى رفتار مى‏كند.

 فهم محتوايى اين قبيل آيات،همانند آيه احل الله البيع و حرم الربا(18) و غيره،براى عرب زبانان و عربى دانان كاملاً سهل و ساده است و هرگز با دشوارى مواجه‏نمى‏شوند،مگر براى شناخت كم و كيف انجام اين گونه دستورات كه با مراجعه به‏توضيحاتى كه در سنت آمده است روشن مى‏گردد.

 2- امثال و حكم: كه به منظور پند و اندرز و بيدار شدن ضمير انسان‏ها در قرآن‏آمده است.اين بر دو گونه است:گاه از واقعيت‏هاى حيات بهره گرفته و به انسان‏هاهشدار مى‏دهد تا از گذشته عبرت بگيرند. زيبايى‏ها و زشتى‏هاى گذشته تاريخ‏انسان را،در جلوى چشم وى قرار مى‏دهد تا از آن پند گيرد. خوبى‏ها را دنبال كند واز بدى‏ها دورى جويد و گذشته ناگوار خود را تكرار ننمايد.سر گذشت ‏بنى‏اسرائيل ‏و اقوام مشابه كه در قرآن بسيار از آن ياد شده و نكوهش گرديده به همين منظوراست.واقعيت‏هايى است كه جوامع بشرى بايد از آن پند گيرند و دگر بار گذشته‏خود را تكرار ننمايند.

درباره اهل كتاب كه گذشته رسواى خود را تكرار مى‏كردند،مى‏فرمايد: يسالك‏اهل الكتاب ان تنزل عليهم كتابا من السماء،فقد سالوا موسى اكبر من ذلك فقالوا ارنا الله‏جهرة‏(19)،اهل كتاب از تو مى‏خواهند تا نوشته‏اى از آسمان بر آنان فرود آورى،البته ازموسى درخواستى بزرگ‏تر نمودند و گفتند:خدا را آشكارا به ما بنماى!.

درباره اعراب مشرك مى‏گويد: و قال الذين لا يعلمون لو لا يكلمنا الله او تاتينا آية،كذلك قال الذين من قبلهم مثل قولهم تشابهت قلوبهم‏(20) ،افراد نادان گفتند:چرا خدا با ماسخن نمى‏گويد؟يا براى ما نشانه‏اى نمى‏آيد؟كسانى كه پيش از اينان بودند[نيز]مانند همين گفته[بى جا]ايشان را مى‏گفتند،[زيرا]دل‏ها[و انديشه‏ها]شان به هم‏مى‏ماند.

درباره ويرانه‏هاى باقى مانده از قوم لوط كه در معرض ديد مشركان بوده هشدارمى‏دهد: وانكم لتمرون عليهم مصبحين و بالليل افلا تعقلون(21)،صبحگاهان و شامگاهان‏بر[آثار ويران شده]آنان مى‏گذريد،آيا[عبرت نمى‏گيريد و]نمى‏انديشيد؟!.

و درباره مقايسه مشركان با آل فرعون كه گم راهى را براى خويش انتخاب نمودندفرموده: ذلك بما قدمت ايديكم و ان الله ليس بظلام للعبيد. كداب آل فرعون و الذين من‏قبلهم كفروا بآيات الله فاخذهم الله بذنوبهم ان الله قوي شديد العقاب. ذلك بان الله لم يك‏مغيرا نعمة انعمها على قوم حتى يغيروا ما بانفسهم و ان الله سميع عليم. كداب آل فرعون‏و الذين من قبلهم كذبوا بآيات ربهم فاهلكناهم بذنوبهم‏(22)،اين[اشاره به كيفر الهى]دست آوردهاى پيشين شماست،و[گرنه]خدا بر بندگان[خود]ستمكار نيست.

همانند رفتار پيروان فرعون و پيشينيان آنان،به آيات خدا كفر ورزيدند،پس خدا به[سزاى]گناهانشان گرفتارشان كرد.خدا نيرومند و سخت كيفر است.اين[كيفر]بدان جهت است كه خداوند نعمتى را كه بر قومى ارزانى داشته تغيير نمى‏دهد،مگرآن كه آنان آن چه را در دل دارند تغيير دهند[يعنى تغيير حالت و تغيير جهت دهند]و خدا شنواى دانا است. [رفتارى]چون رفتار فرعونيان و پيشينيان آنان كه آيات ‏پروردگارشان را تكذيب كردند،پس ما آنان را به[سزاى]گناهانشان هلاك كرديم‏.

گونه ديگرضرب المثل،مثل زدن‏است و عبارت است از ترسيم حالت ووضعيتى خاص كه گوينده،آن را به تصوير مى‏كشد و پيام خود را در قالب آن بيان‏مى‏دارد.قرآن در توانايى ترسيم هنرى و گويا نمودن ضرب المثل‏ها تا سر حد اعجازپيش رفته است. ضرب المثل،گرچه جنبه تخيلى دارد،ولى خود يك نوع پيام‏رسانى است كه در قالب هنر،اين رسالت را ايفا مى‏كند.در واقع ابزارى است كه پيام‏رسان از آن استفاده مى‏كند. قرآن به نحو احسن از اين ابزار توانا بهره گرفته و درترسيم حالات اشخاص يا گروه‏ها با بهترين وجهى هنر تصوير را به كار برده است (23).

قرآن در آيه‏هاى 16 تا 20 سوره بقره،به دو گونه حالت منافقين را به تصويركشيده است.دو حالت درونى و برونى نگران كننده كه منافق را فرا گرفته،با كيفيتى شيوا و رسا ترسيم شده است.

در سوره ابراهيم،بيهوده بودن كارهاى كافران را با ضرب المثل،حالت تجسمى‏بخشيده؛ مثل الذين كفروا بربهم،اعمالهم كرماد اشتدت به الريح في يوم عاصف لا يقدرون‏مما كسبوا على شي‏ء ذلك هو الضلال البعيد(24)،مثل كسانى كه به پروردگارشان كافر شدند،كردارهايشان به خاكسترى مى‏ماند كه بادى تند در روزى طوفانى بر آن بوزد.ازآن چه به دست آورده‏اند هيچ[بهره‏اى] نمى‏توانند برد.اين است همان گمراهى دورو دراز.جالب آن كه از همان نخست،اعمال آنان را به خاكستر تشبيه كرده است كه‏حالت فنايى آتش سوخته را مى‏رساند!در سوره بقره،كمك رسانى به بينوايان را كه‏توام با منت گذارى و آزردن خاطر آنان انجام گيرد،به بخشش‏هاى رياكارانه(خود نمايى)تشبيه نموده،آن گاه در قالب هنرى ترسيم،بيهوده بودن آن را تجسم‏بخشيده است: فمثله كمثل صفوان عليه تراب فاصابه وابل فتركه صلدا لا يقدرون على‏شي‏ء مما كسبوا و الله لا يهدي القوم الكافرين‏(25)،پس مثل او هم چون مثل سنگ خارايى‏است كه بر روى آن،غبار خاكى[نشسته]است،و رگبارى به آن رسيده و آن[سنگ]را شفاف و صاف بر جاى گذارده است. آنان[ رياكاران]نيز از آن چه به دست‏آورده‏اند بهره‏اى نمى‏برند،و خداوند،كافران را هدايت نمى‏كند.

اين گونه ضرب المثل‏هاى ترسيمى در قرآن فراوان است و لقد ضربنا للناس في‏هذا القرآن من كل مثل لعلهم يتذكرون(26).در جاى ديگر مى‏گويد: و لقد صرفنا للناس في‏هذا القرآن من كل مثل(27)،يعنى مثل‏هاى گوناگونى آورده‏ايم،باشد تا ضمير خفته‏انسان‏ها را بيدار سازيم.

اين دو بخش از آيات قرآنى(بخش بيان احكام و تكاليف و بخش حكم ومواعظ)كاملاً براى مردم آن روز-كه مخاطبين قرآن بودند-و نيز براى همگان تاابديت روشن و آشكار است و آيه" بلسان عربي مبين(28)،به زبان عربى رسا و آشكار"براى هميشه جريان دارد.

اين دو بخش از گفتار قرآن،اكثريت قاطع آيات قرآن را فرا مى‏گيرد وهيچ گونه ابهام‏و دشوارى در فهم آن براى هيچ كس وجود ندارد.تنها آشنايى با لغت عرب ياترجمه قرآن به زبان خواننده،براى بهره‏مند شدن از آن،كافى است.

مى‏ماند دو بخش ديگر(بخش سخن از جهان غيب و بخش معارف)كه بيش‏تراز ابزار استعاره و تشبيه و كنايه استفاده شده است. ولى شيوه‏هاى به كار رفته همان‏شيوه‏هاى متعارف و شناخته شده نزد عرب بوده است كه ظاهرى آشكار و باطنى‏ژرف دارند،و هر كس به اندازه ظرفيت‏خود از آن بهره‏مند مى‏گردد.در زيرنمونه‏هايى از آن را مى‏آوريم:

3- سخن از سراى غيب: قرآن و هر كتاب آسمانى چون از جهان غيب پيام‏آورده‏اند،ناگزير از آن جهان شمه‏اى بازگو كرده‏اند.البته اين واژه‏ها و الفاظى كه براى‏توصيف جهان غيب به كار رفته،براى مفاهيمى وضع شده‏اند كه متناسب با عالم‏حس و شهود است و نمى‏توانند كاملا بازگو كننده مفاهيمى باشند كه در سراى‏غيب جريان دارد.به علاوه ،ابزار درك ساكنين اين جهان،چه ظاهرى (حواس پنجگانه) و چه باطنى(عقل و انديشه)براى درك و دريافت مفاهيم عالم شهود و متناسب باآن ساخته شده و از درك كامل مفاهيمى از سنخ ديگر ناتوانند.از اين رو است كه درگزاره‏هاى كتب آسمانى درباره مفاهيم غيبى،از استعاره و تشبيه و به كار بردن مجاز وكنايه استفاده شده تا به گونه‏اى تقريبى و از باب تشبيه نامحسوس به محسوس‏گزارش كنند.اين شيوه متعارفى است كه در اين گونه تشبيه‏ها،به تقريب بسنده‏مى‏شود و بيان يا درك تحقيقى-با اين وصف-امكان پذير نيست.

 به‏اجنحه (30)،بالهاتعبير شده است،زيرا بال وسيله پرواز است و كار برد آن درنيروهايى كه امكانات كار را فراهم مى‏كنند،متعارف مى‏باشد.بال و بازو هر دو دراين مفهوم كار برد دارند و مفهوم حقيقى هيچ يك مقصود نيست.

 هم چنين است موقعى كه از حور و قصور و اشجار و انهار يا شعله‏هاى آتش‏دوزخ سخن به ميان مى‏آيد.نمى‏توان عيناً همين مفاهيمى را كه در اين سرا جريان‏دارد داشته باشد،بلكه متناسب با سراى ديگر خواهد بود و اگر حقيقت آن براى ماآشكار نيست، اين از كوتاهى فهم ما است،نه از قصور بيان قرآن.البته در اين باره‏سخن بيشترى بايد گفت تا برخى سوء تفاهم‏ها مرتفع گردد كه با توفيق الهى در جاى خود مى‏آوريم (31).

 4- معارف و اصول شناخت:قرآن در رابطه با معارف و اصول شناخت مسائلى‏مطرح كرده كه فراتر از بينش بشريت تا آن روز بوده و تا كنون نيز اگر رهنمود وحى‏نبود،معلوم نبود كه بينش بشرى بدان راه مى‏يافت و شايد براى هميشه چنين باشد.

 كنه ذات احديت هرگز قابل شناخت نيست و جز از راه صفات جمال و جلال وجامعيت صفات كمال،كه همگى توقيفى است و عقل با كمك وحى بدان راه يافته ممکننيست ،به طورى كه تا 99 اسم براى پروردگار شناخته شده است (32) .عمده صفات جمال درآخر سوره حشر آمده است: هو الله الذي لا اله الا هو عالم الغيب و الشهادة هو الرحمان‏الرحيم.هو الله الذي لا اله الا هو الملك القدوس السلام المؤمن المهيمن العزيز الجبارالمتكبر.سبحان الله عما يشركون.هو الله الخالق البارى‏ء المصور له الاسماء الحسنى،يسبح له‏ما في السماوات و الارض و هو العزيز الحكيم‏(33)،او خداوندى است كه جز او خدايى‏نيست.به آن چه پنهان و آشكار است آگاه مى‏باشد. رحمت او شامل ،و عنايت‏خاص او كامل است...او فرمان روا و صاحب اختيارى است كه درگاه او تا سر حد قداست پاكيزه است. سلامت و امنيت را بر جهانيان بر افراشته است.عزت و قدرت‏و جبروت و كبريايى او بر جهان سايه افكنده است.از آن چه مشركان مى‏پندارند به‏دور است.او است‏خداى آفريننده و سازنده و صورت بخش همه موجودات. تمامى نشانه‏هاى نيكى و نيك خواهى در او فراهم است.آن چه در آسمان‏ها و زمين‏است[جمله]تسبيح او مى‏گويند[او را ستايش مى‏كنند]او[بر هر چه اراده كند]پيروز و حكمت انديش است‏.

 راز آفرينش را در آفرينش انسان مى‏توان يافت. انسان آفريده‏اى است‏خدا گونه‏كه مظهر تام صفات جمال و جلال الهى است "اني جاعل في الارض خليفة(34)".و دايع‏الهى بدو سپرده شده است:" انا عرضنا الامانة على السماوات و الارض و الجبال فابين‏ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان "(35).انسان را تنها شايسته يافتيم تا ودايع خودرا بدو بسپاريم.لذا تعليم‏اسماء(پى بردن به حقايق هستى)بدو اختصاص يافت و" علم آدم الاسماء كلها "(36)،و خداوند او را گرامى داشت و "لقد كرمنا بني آدم"(37).و چون‏او را منتسب به خود دانست او را مسجود ملايك قرار داد" فاذا سويته و نفخت فيه من‏روحي فقعوا له ساجدين "(38) .بدين سبب تمامى نيروهاى جهان هستى،چه در بالا و چه‏در پايين،در اختيار كامل او قرار گرفت و" سخر لكم ما في السماوات و ما في الارض‏جميعا منه "(39).از اين رو تمامى اشيا براى انسان آفريده شده است‏يعنى در انسان‏نيرويى آفريده شده تا تمامى نيروها را در اختيار گيرد تا وجود خويش را تجلى گاه‏حضرت حق قرار دهد،و تمامى صفات جمال و جلال كبريايى حق در وجود اوجلوه‏گر شود.خلقت الاشياء لاجلك و خلقتك لاجلي،همه چيز را براى تو-خطاب به انسان كامل-آفريديم،و تو را براى خود (40)،زيرا آفريده‏اى كه بتواند چنان‏جلوه گاه حضرت حق قرار گيرد،جز انسان اين شايستگى را نداشت،لذا درآفرينش او به خود تبريك گفت: فتبارك الله احسن الخالقين‏(41).

 انسان اين چنين در قرآن توصيف شده كه در جاى ديگر چنين توصيفى از انسان‏ارائه نشده است،و مسير حركت انسان در بستر تاريخ،خود نشانگر صحت و شاهدصدق همين حقيقت است كه قرآن توصيف نموده است. (2)

بانک اطلاعات مشاغل
حراج - تبلیغ NEW
جاذبه گردشگری ایران NEW
ارسال کارت پستال
تبریک تولد
مسابقه و جایزه NEW
بانک مقالات
روستاهای قم
انجمن گفتگو
بزرگداشت شهید
نگارخانه
 صوت و فیلم
دانلود نرم افزار
خدمات رایانه ای
سایت های اینترنتی
ویژه نامه ها

ویژه نامه محرم و صفر

قابل توجه
مدیران سایتهاو وبلاگها


یادداشتهای من

نگاه خیس

جوک و sms

داستان و مدل

گلچین مشاغل


خلاصه آمار سایت
بازدید کل  :  949640
بازدید امروز :   628

آمار هفته گذشته
1388/11/19  :  2148
1388/11/18  :  2253
1388/11/17  :  1878
1388/11/16  :  1446
1388/11/15  :  1360
1388/11/14  :  1470
1388/11/13  :  1700
خانه     |    نقشه سایت     |    ارتباط با مدیر سایت     |    ارتباط با مسئول سایت     |    تماس با ما